پس این ها همه اسمش زندگی است
دلتنگی ها ، دل خموشی ها ، ثانیه ها ، دقیقه ها
حتی اگر تعدادشان به دو برابر آن رقمی که برایت نوشته ام برسد
ما زنده ایم چون بیداریم
ما زنده ایم چون می خوابیم
و رستگار و سعادتمندیم
زیرا هنوز بر گستره ی ویرانه های وجودمان ،
پانشینی برای گنجشک عشق باقی گذاشته ایم
خوشبختیم ؛ زیرا هنوز صبح هامان آذین ملکوتی بانگ خروس هاست
سرو ها مبلغین بی منت سر سبزی اند
و شقایق ها پیام آوران آیه های سرخ عطر و آتش
برگچه های پیاز ترانه های طراوتند
و فکر من
واقعا فکر کن که چه هولناک می شد اگر از میان آواها
بانگ خروس را برمی داشتند
و همین طور ریگ ها
و ماه
و منظومه ها
ما نیز باید دوست بداریم ... آری باید
زیرا دوست داشتن خال با روح ماست ...
این شعر زیبا و آشنا،هدیه ای بود از دوستی عزیر و گرانقدر،تقدیم به شما.
صبا در زیر باران شکوفه های رسیده از دشت گلپونه های وحشی که نسیم روی خوبی ات بر آن جاریست،در رقص شاپرک ها،پیام قاصدک های مسرور را برایم جاری می کنی،با عطر خوش شالیزارهای رسته در کنار جویبار ها.
تو آن گلواژه خوشرنگ سرزمین نو بهارانی که شعله های شورانگیزت در نوای صبحگاهان خالی از آرزو هایم ساز امیدها را می نوازی.
منم آن باغبان فریادرس صنوبرها و شمشادهای سلسله وار آراسته در دشت جنونم که در فروغ تابیده از آفتاب رویت و در بارش باران نگاهت محو می شوم و مرا تسکین دوباره ای می بخشی.
بدان به آشیانه گل های پژمرده در قله سرزمین های بی کسی ام تابش و بارش را در هم زنجیر می کنی و منور وار می درخشی.
ای دم مسیحا نفس بیا که چلچله ها در غبار خیال خاطره ها کام از دل زدوده و از فراق حریم دلجوی گلشن عشرت افگار گشته اند.
بیا و ریسه های حصار سپهر را بگشا و نور مهتابی ات را بر من بتابان،ای عاطفه خجسته پیغام که خرم از گل رویت،شاهراه عطر گل ها را از حلقه های انحصار فراز کرده ام.
عزم دیار دیدارت،سرزنش های حرمان را سرگران کرده .پس نازنینم با چنگ و ملودی افسونگری ات نتی خوش طنین را بر لب گیتار سایه سارهای شب بنواز.
امشب در نزدیکی آسمان خانه ما، ابرها مهربان تر شده اند و ماه را برای خودنمایی رخصتی جاودانه است.جایی که باران و ابر حکومت می کند رویت ماه برای زمینیان این دیار آرزوست. فرصت غنیمت شمردم، از گوشه قاب پنجره تنهایی خویش،مهمان آسمان شب را خیره به نظاره نشستم.چه ماهی،چه نیم مهتابی و چه سکوت شبانه ای.راستی که ماه زمزمه و آه می شنود.ماه اینجا غریب است،ماه اینجا و همه جا نجیب است که بی ریا می آید و بی صدا می رود.راستی ماه مهربان!چه کم پیدایی،ای ماه تو چه زیبایی! ای ماه بگو در پس کدامین شب هجر،لبخند وصل بر لبهای انتظار نقش می زند؟
ای ماه می دانم صبح که آید تو نیستی یا لااقل حضورت گمرنگ است اما عهد کن باز به همین زودی بیایی.باز ابرها و بارانهای همیشه را التماسی کن که شبی یا ساعتی یا لحظه ای منتظران را با نور مهرت آرامش و تسلی بخشی.می دانم و یقین دارم که باوفایی،پس باوفا بمان و بتاب.ای ماه،چون هیچ معلوم نیست به این زودیها چراغ خانه ات در اسمان این خاک روشن شود،کاری کن،زحمتی دارم.آن بالاها که هستی صدای سلام و کلام عشق و اردات به یکتای یگانه برسان و آنگاه که در آسمان بی کرانه زادگاه می تابی از سوی این دوست به اهورایان سرزمین مهر و فا سلام کن. بگو که برایم دوست داشتنی ترینید.راستی! ای ماه،تو ماه مرا می شناسی؟ گمان دارم او نیز با تو همکلام است، او هم در کنج خلوت خویش با کلک خیال انگیز خود نقش تو می زند، او هم سودای سفر دارد. او را بگو که ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور...ماه من،امشب چشمانت لبریز نوید نور امید است و از صحن چلچراغ رویایی ات تمثیل شیدایی پیداست و شرح درد اشتیاق از ساحل آشنایی ات موج می زند.غمین مباش،اشکت نگه دار.دردها را در برابر پهنای بی انتهای صبوری تو استقامتی نیست،لاجرم پیروز این هماوردی باور کن.شبت نورباران و دلت مشحون خوشی باد.
سلام
دوستی داشتم که همیشه میگفت خدا روز هشتم توجیه را آفرید!!اما باور کنید چیزی که میخوام بگم توجیه نیست.راستش پیچ و مهره کاری ما تو این چند هفته به قدری درگیر بود که تازه دیروز تونستیم بازش کنیم.چه میشه کرد،یک مویز و چهل که نه،هزار قلندر.یکی و نصفی آدم اینجا هستیم که باید رویدادهای این گوشه از جهان و به سمع و نظر برسانیم .
اما قول می دم که دیگه انقدر طولانی نشه.از همه یارانی که در این دو سه هفته با پیامهای شیرین و گاه نمکی و گاهی فلفلزای خودشون به کلبه حقیر سر زدن و یا از درجا زدن مطالب پست گله کردند صمیمانه قدردانی می کنم.راستش و بخواین
انقدر خسته ام که واژ ه ها را زیر سترگی ذهن و سنگینی جان یارای حرکت نیست
خسته ام چون دانه شنی سرگردان در برهوت بیابان زده
خسته ام بسان موری که نیم دانه ای با رنج فراوان ستاند لیک از او ستانند
خسته ام،چشمهایم در حیرانی سکوت فرو رفته و مژگانم بی رمق ترین عنصر حیات
خسته ام بسان این شعر قیصر
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر
ای نظاره شگفت، ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب،در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا،مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
اندکی مانده به روییدن جانهای زمین،اندکی مانده به تنهاشدن سردیها
نم نمک چلچله ها باز آیند، و به کنج صدفین لانه شوق، بالها بگشایند
وه چه نزدیک شود بارقه روشن عشق،سبز و سرمست کشان شیهه زند توسن
عشق
خوش به حال سمن و قاصدک خندان دل، شور و شیدایی و مستوری نیلوفر آب
خوش به حال دریا، موجها، ساحلها، و ز غلطیدن شنها به کناری مبهوت همه را
می شنوم،می بینم
ره نمانده است که آغوش کشد دشت و دمن، زبهاری همه انباشته از سبزگی طرف چمن،خوش به حال بلبل
سالهایی است که دستان من چله نشین،زبهارینه و سبزینه آن زادگهم بس که چه دور!
و فقط یاد کنم خاطره و خاطره ها، حسرتی مانده به دل، غربتی سرد و گران
یادها می کنم از غنچه بشکفته به صبح،بس که طنازی آن قطره خریدارش بود
می درخشید بهار،می خروشید ز خورشید احساس ،چشمه ساران رخ دلدار نشان، چشمه ای پر زتمنای وصال
باد خود مشک فشان می تازید،آفتاب از پس باران شورید،بهر دلگرمی احساس زمین
من ز دلتنگی آن جاده کودکی ام،اشک درحلقه پرنقش زنم،دستهایم بی تاب، چشمهایم بی خواب
وقتی از سوی نسیمی رقصان،بوی نارنج و علفزار و سمن، و شبانگاه به مهمانی دل،گلکی،گل شبه ای
یاد آن وقت بخیر،لحظه و ثانیه تازه شدن،سازشدن،سر به هنگامه بیداری گلچین قدمی
شیطنت،خنده به لب و سزاوار، فراموشی هر خاطره ای که نشانی ز سیاهی و پلشتی دارد
یادم آید باهم،هریک از ما زپی شکر و شیرین طلبی، شهدمان شاد ز عیدی که همه،بود آغشته به عشق،با دوصد ذوق و شعف بر دل خویش
گرچه دوریم و دریغ عرضه بدارم هر روز،نزد این مردم مالای صفت،باز دل خوش گردد،روزی از زودترین موعد عید به وطن بازآیم
و به شکرانه آن دشت و دیار، من و پابوسی این خاک رخش،دردها بزدایم،رنجها بگذارم.....
دوستان،عزیزان،یاران،ضمن تقدیم این دلنوشته،حالا که پرونده یک سال زندگی وبودن ما در حال بسته شدنه،بگذاریم هرچه کدورتها را، بریزیم جمله کینه ها را و دوباره خانه ای بسازیم از نقش مهربانی و از رنگ بی ریایی.
امید امید امید
ایرنا: نماينده رهبر انقلاب در امور دانشجویان آسیا و اقیانوسیه با هشدار درباره پديده مالزی گرايی ايرانيان تصریح کرده تبليغاتی كه درباره مالزی به راه افتاده با واقعيت تطبيق ندارد و دامهای متعدد فساد اعتقادی و اخلاقی بر سر راه جوانان ما در اين كشور قرار دارد...
ضمن احترام به این بزرگوار و تا حد زیادی تایید این نظریه، چند نکته راجع به این موضوع یادآوری می کنم:
فراموش نکنیم مجموعه ای از عوامل گوناگون دست به دست هم داده تا روند مهاجرت موقت یا دائمی به سرزمین مالاییها از سمت ایران تشدید شود.
نکته اول! حقیر که دو سال و هشت ماه در این دیار مشغول انجام وظیفه هستم شاهدم که بسیاری از دانشجویان ایرانی بخصوص در دانشگاههای معتبر مالزی از نظر علمی و اخلاقی ممتازند.
قبول دارم که گاها انحرافاتی در برخی از جوانان هموطن در این کشور چند نژادی با آزادی فرهنگی و اجتماعی آنچنانی مشاهده می شود اما باور کنید اکثریت،زندگی و تحصیل پاک و بی آلایشی دارند.
نکته دوم اینکه متاسفانه هنوز سیاست واحد و راهبردی در زمینه گسیل دانشجویان و جوانان ایرانی به خارج از جمله مالزی موجود نیست و یا حداقل ما نمی دانیم.خاطرم هست چند وقت پیش در جمعی با حضور یکی از مسئولان عزیز بحث نگرانی از هجوم جوانان و حتی خانواده های ایرانی به مالزی مطرح شد اما این بزرگوار تاکید داشت که هر ایرانی در خارج از کشور یعنی یک فرصت و یک امتیاز،و اصولا نباید از حضور ایرانیان در مالزی به وحشت افتاد.
بسیار خوب، اگر این دانشجویان و هموطنان مقیم مالزی را یک فرصت و ظرفیت تلقی کنیم چه برنامه و طرحی برای مدیریت و استفاده از این ظرفیتهای عظیم در جهت منافع ملی کشورمان اعمال و اجرا شده؟!
نگارنده به پایین بودن سطح علمی دانشگاههای مالزی اذعان دارم و حدود یک سال و نیم قبل در همین خصوص گزارشی تهیه و پخش کردیم مبنی بر اینکه فقط ۳۰ درصد استادان دانشگاههای مالزی دکترا دارند اما با کمال تعجب بلافاصله پس از اینکه این گزارش از شبکه 22 و شبکه خبر و جام جم به روی آنتن رفت سیل انتقادات از سوی سفارت جمهوری اسلامی ایران و برخی از دانشجویان به سمت ما روانه شد که چرا دانشگاههای مالزی را تخطئه می کنید و زحمات ما را نادیده می گیرید؟!!
قضاوت با شما.
پیرامون موضوع تبلیغات کاذب درباره مالزی هم سخن فراوان است اما نکته این جاست که اینگونه تبلیغات بیشتر از جنبه سفرهای توریستی به این کشور استوایی صورت می گیرد . وقتی انواع و اقسام شرکتهای خدمات مسافرتی و گردشگری شب و روز از جاذبه ها و فلان و بهمان مالزی می گویند طبیعی است که بسیاری از مردم حداقل برای یک بار تجربه هم که شده،تن به این سفر می دهند و چمدان می بندند، اما بحث دانشگاه و دانشگاهیان و ادامه تحصیل و اینها،موضوع مستقل و جداگانه ای است که متولیان امر در داخل کشور باید در این خصوص چاره اندیشی کنند.
وقتی پای صحبتهای بسیاری از دانشجویان ایرانی مقیم مالزی بنشینید خواهید شنید که به خاطر محدودیت ظرفیت پذیرش دانشگاههای داخل مجبور به جلای وطن شدند این در حالی است که در گذشته و حال هیچ کس و هیچ مقامی در این خصوص نه حرفی زده و نه راهکاری یافته و ظاهرا قرار هم نیست در اینده اتفاقی بیفتد.
از طرفی دیگر اگر علت هجوم متقاضیان تحصیل در مالزی را تبلیغ کاذب درباره این کشور در داخل ایران بدانیم این سوال پیش می اید که چرا این همه دانشجوی ایرانی در هند مشغول تحصیل هستند؟! مگر از هند هم کسی تعریف و تمجید کرده که این همه جوان ایرانی در آنجا به سر می برند؟!
قصدم از بیان ماجرای مذکور این بوده که ما هنوز برای کنترل روند خروج افراد و یا به اصطلاح فرار مغزها به مالزی برنامه ریزی و سیاست گذاری مناسبی نکرده ایم لذا نمی توان انتظار داشت که ....
در پایان به دوستان و عزیزانی که قصد ترک وطن برای ادامه تحصیل در مالزی را دارند توصیه می کنم..
اگر قصد دارید در مالزی تحصیل کنید و تصمیمتان هم قطعی است بدانید و اگاه باشید که لااقل تحصیل در این کشور برای دوره کارشناسی یا لیسانس فرصت سوزی صرف است.
برای دوره های کارشناسی ارشد و دکترا هم اولویت با دانشگاهها و مراکز علمی ایران باشد.
کسانی که به زبان انگلیسی تسلط ندارند مطمئن باشند که برای ادامه تحصیل در مالزی مشکل خواهند داشت.گرچه در یکی دوسال اخیر ایرانیهای عزیز رونق موسسه های زبان مالزی را هم دوچندان کردند که متاسفانه به خاطر جدی نبودن برخی از هموطنان شاهدیم که پیشرفت زیادی در یادگیری زبان نداشتند و فقط مبالغی هنگفت به جیب موسسات مالزیایی ریخته شده.
خانواده هایی که فرزندان خود را بدون هیچ نظارت و مراقبتی راهی این سرزمین می کنند و فقط طی تماس تلفنی جویای احوال هستند! مطلع باشند که غیر از مسائلی همچون غربت زدگی و هزینه های متعدد دیگر خطراتی در کمین آنهاست،پس عزیزانتان را به حال خود رها نکنید که ...
مالزی جای مناسبی برای کسب و کار نیست،باور کنید.
پایین بودن هزینه زندگی و تحصیل در مالزی یک شوخی است!جدی نگیرید.
مالزی کشوری چند نژادی است که غیرمسلمانان این کشور که حدود چهل درصد جمعیت را تشکیل می دهند در رفتار،کردار و پوشش آزادند و اینجا مصادیق بارز غرب زدگی و گاها ولنگاری فرهنگی فراوان است...
تصمیم با شماست.
در خبرها خوندم که دولت سنگاپور جریمه اشغال ریختن در خیابون و دو برابر کرده.
در این کشور تمیز و مدرن ، افرادی که ته سیگار یا هر اشغال دیگه ای رو
به جای سطل اشغال تو خیابون بریزند ، ۳۰۰ دلار سنگاپور یعنی حدود
۲۰۰ هزار تومان جریمه می شن.
اگر این تخلف تکرار بشه مجازات سنگین تری تا ۵ هزار دلار سنگاپور یعنی
معادل۳میلیون تومان در انتظار فرد متخلف خواهد بود!
جالبه بدونیدکه اگر در سنگاپور اشغال تو خیابون بریزید پلیس مجبورتون
می کنه اشغال و از زمین بردارید،بعد با احترام شما رو دستگیر می کنه!
سال گذشته ۳۳ هزار و ۱۶۵ نفر به خاطر اشغال انداختن درخيابونهای سنگاپور
دستگیر شدند که بیشتر اونها خارجی بودند!
از نوشتن این خبر منظور خاصی نداشتم!!

بلندیهای فریزر در مالزی

مزرعه چای در کامرون هایلند مالزی

بزرگترین مجسمه هندوها در جهان در معبد باتوکیو مالزی

دهکده فرانسویها در مالزی

باغ وحش ملی کوالالامپور

میدان استقلال کوالالامپور

جزیره پانکور مالزی

پل شهر پوتراجایا مالزی با معماری پل خواجو

جزیره بالی اندونزی


بازار شناور تایلند


دهکده فیلها در تایلند
بجز عکس آخر که پیل بان زحمتش و کشید بقیه عکسها به دست پیل سوار گرفته شد! خیلی حرفه ای نیست،ناقابل است.
وقتی رسید و نشست،آشفته خیال بود..
بی مجال تصویر مخملی سکوتش شکست..
حرفی نگفت،زمزمه ای نکرد..
او رازدار اسرار خویش است..
بارقه ای از انتهای روشنی چشمهایش به جنبش افتاد و
تنها خیره به آسمان،دنبال گمشده ای..
بی قرار،سوزان از تب سرد..
با فریادی از جنس سکوت..
التهابی به رنگ سکون..
نجوایی نداشت..
شوق پرواز داشت،دوباره پرکشید.